دخترم
به نام او که مهربان است و بخشنده
سلام جونم
مدتی بود که توان نوشتن نداشتم.
دوست داشتم غمم را بر سر نوشته های بی سر و ته خودم خالی کنم ولی وقتی قصد
نوشتن می کردم توانم از بین می رفت
دوست نداشتم لحظه های تلخ زندگیم را برای تو به یادگار بگذارم
ولی الان می نویسم که بدانی ............
هنوز سر ماخوردگیت بطور کامل خوب نشده بود که متوجه دانه های قرمزی روی تنت شدم
سریع بردمت دکتر و بعد از معاینه دکتر گفت مربوط به ویروسی هست که در تنت وجود دارد
و مشکل خاصی وجود ندارد و یه ازمایش خون کامل برای سلامتت نوشت و همان موقع بردمت
آزمایشگاه و نمونه خون شما را جهت آزمایش گرفتن
خدا رو شکر اصلا متوجه خونگیری نشدی و مشغول بازی با موبایل بابا بودی
با تلاشی فروان نمونه ادرار هم از شما گرفتم و تحویل دادم
ثانیه ها به کندی برای من می گذشت و دقیقه ها به من دهن کجی می کردند
سه روز گذشت
رفتم جواب ازمایش رو گرفتم
وقتی دکتر جواب آزمایش رو دید گفت دخترت کم خونی دارد هموگلوبین هشت و نیم است
و برای مشخص شدن نوع کم خونی دوباره آزمایش بدید
منم چون مامان تالاسمی مینور داشت و من از لحاظ تلاسمی سالم بودم خیالم راحت بود.
دوباره آزمایش خون گرفتن و این بار یک هفته باید صبر می کردیم
توی این مدت خدا رو شکر بهتر شده بودی و اثری از بیماری در وجودت نبود
وقتی زمان گرفتن جواب آزمایش رسید یه استرسی تمام وجودم رو فرا گرفته بود
جواب را بردم پیش دکتر آزمایشگاه
وقتی جواب رو دیدی گفت آهن خون خیلی بالاست و هموگلبین خون نه و نیم و دخترتون تالاسمی
اینتر مدیا (بینابین) دارد
گفتم یعنی چی
گفت یه نوع تالاسمی است بین تالاسمی مینور و ماژور و تزریق خون بستگی به هموگلبین خون
دارد. جواب رو سریع بردم پیش دکترت و ایشون هم همین ها رو گفت
تمام وجودم را غم فرا گرفته بود
مرتب به خودم دلداري می دادم ولی مگه جواب می داد....
توی ماشین نشستم و تمام غمم را بر سر اشکهایم فریاد زدم
احساس خستگی می کردم .
وقتی مامان تماس گرفت و فهمید لرزش صدایش را حس کردم
وقتی رسیدم خونه حال خوشی نداشتم
در خونه رو که باز کردم مثل همیشه دوان دوان آمدی به طرف من و پریدی توی بغلم
دیگه جون ایستادن نداشتم و بی امان گریستم
قرمزي چشمان مامان رو که دیدم ..............................
حال همه خراب بود
نمي توانستم قبول كنم كه اين اتفاق براي تو افتاده باشد
مگه ميشود نفسم ، جونم ، زندگيم همچين مشكلي داشته باشد
با مامان صحبت كردم و همان روز تماس گرفتم اهواز و وقت فوق تخصص خون و اطفال رو
براي فرداي همان روز گرفتم
من و تو و مامان راهي اهواز شديم...........


دخترم
